نمیدونم چی شد که امشب یاد «بیژن جزنی»‌ افتادم...

 

 

 

 

پیوست:‌ مثل کبک سرم رو کردم زیر برف. حتی خیلی وقته خبر ندارم از بچه های دانشجو، کی دستگیر شده؟‌ برای کی حکم صادر شده؟ از تحکیم چه خبر؟ از بازداشتی ها چه خبر؟...

انگیزه ندارم. برام عجیبه که چطور بعضی ها، به ویژه دانشجوها، هنوز دارن کار سیاسی می کنند. هنوز تجمع برگزار می کنند، هنوز به آب و آتش می زنند....

انقدر تو دغدغه های احمقانه ای که از اجتماع پیرامونم بهم تحمیل میشه، دارم دست و پا می زنم که یادم رفته اصل قضیه چیه........ ناراحتم برای خودم که چه فرصت هایی رو از دست دادم.... یادم رفته که چقدر روزمره شدم... شاید روزمرده.......

بیژن جزنی......... امروز حالم رو عوض کرد. «دامون»‌ رو به یادم آورد.

بیژن جزنی

بیژن جزنی

 

 

 

/ 4 نظر / 5 بازدید

سلام سارا جان افتاب باش که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی بعد از اینهمه روزمررگی با خودت بگو این نیز بگذرد از حضورت ممنون

سیب سرخ

سیب سرخ بودم ار وب سرمستانه

صالح

روزمرگی های تو........... ببخشید شما.......... نه همون تو خوبه......... نوشتن و بعد نفس عمیق کشیدن..... دلتنگی ها........ زیاده قربانت.....

لیونل مسی

سلام به یه دوست خوب یه جا گفته بودی انگار تاریخ تکرار شد آره تکرار شد اون زمان یه دکتر بیلاردو و یه مارادونا بود آما این بار یه دکتر و دو مارادونا