:( غمگینم. از مرگ. این اتفاق مسخره. که در پی زندگانی، این بازی مضحک پوچ بی معنی میاد.

هنوز خودم رو نمی بخشم برای آخرین روزی که نرفتم دیدار پدربزرگم. و هرگز نمی بخشم اون کسانی رو که باعثش شدند. تا عمر دارم قلبم می سوزه از اون آخرین روز... این بازی مسخره که از پی اش این اتفاق مسخره میاد....

حالا کمی سبک ترم. بعد از مدتی خیلی طولانی عمه رو چند هفته پیش دیدم. انقدر خوشحال شده بود که حد نداره. خیلی بغلش کردم و بوسیدمش.... ای خدا اون بالاها جای خیلی خوبی بهش بده...

غمگینم از این بازی مضحک پوچ بی معنی...

/ 1 نظر / 7 بازدید
رؤیا

:( عزیزم ... برات صبر و آرامش آرزو می‌کنم و رهایی خاطر از این بار ...