بعد از هشت سال اومده میگه من اون موقع می دیدم تو ناراحتی، گرفته ای، داغونی، تو خودتی، چت بود؟

بهش میگم خوبه وقتی کسی گرفتار میشه، نزدیکانش حداقل به حرف هاش گوش بدن.

 میگه آخه تو آدمی نبودی که حرف بزنی.

نگفتم خب چرا همون موقع که دیدی حالم بده، نیومدی یک بار بپرسی چه مرگته؟ شاید ازت کمک می خواستم. فکر نکردی شاید یه دختر 22ساله نتونه از پس خیلی مشکلات بربیاد؟

گفتم حالا دیگه گذشته. بهتره قصه های قدیمی رو دوباره باز نکنیم.

میگه آره ولش کن.

من چی باید بگم؟

/ 1 نظر / 30 بازدید
ه

هیچی هیچ کسی موقعی که نیاز داریش نیست وقتی هم میاد ساده رد میشه بی تفاوت بهتره منتظر بودنش و تکیه دادن بهش نباشی