این چند روزه همش حالم گرفته بود و ته دلم یه ریزه دلشوره داشتم. اصلا نتونستم درس بخونم. خودم می دونم که به خاطر کار دانشگاه شریفه که چند بار هم ازش استعفا دادم. اما ناچارم تا آخر دی ماه بمونم و انجام بدم. شرایط بد کاری و برخوردهایی که همش انرژی منفی بود. تمام آذر هم همش اضطراب و دلشوره و حالت تهوع و سردرد داشتم. قرار بود اونجا کاری انجام بدیم که خودم خیلی خوب میدونم که همون باعث اون حال بدم بود. همش گفتم به خاطر آلودگی هواست. اما نبود. چون اون کار 6 روز مونده به انجام نهایی اش، کنسل شد و من در اوج آلودگی هوا ناگهان حالم خوب شد. توپ توپ!

امروز صبح هم دوباره از لحظه ای که بیدار شدم، کلافه و دل نگران بودم. یک امیل زدم و گفتم من حداقل این دو سه روزه به خاطر امتحانم نمیام و کار نمی کنم. بعد نشستم سر درسم و برای یکی از درس هام چند تا کتاب برداشتم و ورق زدم و شروع کردم به خوندن و مطلب درآوردن. بعد ناگهان متوجه شدم حالم تغییر کرده. انگار چهل هزار کالری انرژی بهم تزریق کردن! الان کاملا سرحال هستم و عاااالی!

می دونم که کار مطالعاتی کردن، خوندن و نوشتن و بعدش هم کاری مثل تمرین تئاتر به من خیلی انرژی میده. من آدم کار اجرایی نیستم (درحالیکه اینجا از من فقط کار اجرایی می خواستن، توقع داشتن کارم رو زودتر از موعد مقرر انجام بدم، خودشون هم کاملا بی خیال و سهل انگار و بدون یک ریال عایدی برای من!)

خلاصه من خیلی اذیت شدم. و امیدوارم هرچه زودتر تموم بشه و من دوباره به آغوش کتاب ها و کاغذهام برگردم!!!!

/ 0 نظر / 7 بازدید