برش!

/ 3 نظر / 5 بازدید
سبز آبی

اول !گاهی می نوسند کلمات مرا مثل يک بغض مزمن که روزهاست مثل خوره به جانم افتاده است . از صدای ماشين تحرير که خسته می شوممی روم سراغ شرق بنفشه برای هزارمين بار بازش می کنم که مار ها بپيچند دور انگشتانم اين روزها چقدر زندگي سرد است...از ديدنت خوشحالم دوست خوب ...

mahtab

دوست خوبم سلام کارهای قشنگتان را خواندم... اگر قصد چاپ آثارتان را داريد پيشنهاد می کنم سايت radmehrpub.com را ببينيد و آثارتان را جهت مسابقه کشوری شعر و داستان کوتاه ارسال کنيد موفق باشيد مهتاب