اين روزها...

این روزها... هنوز ادامه دارد...

 

نه! ‌اصلا راه نداره. واقعاْ نمیشه چیزی نوشت یا حرفی زد.

 

زیاد به حرف دلم یا همون شهودم یا هوش برترم یا شاید بالاتر از همهء اینها به همون خدایی که وقتی تو ایستگاه مترو عجله دارم و قطار نمیاد، برام آژانس می گیره و به مقصد میرسوندم، اعتماد دارم. اعتماد خوبیه. فقط بدیش اینه که گاهی حرفش به زبانیه که من نمی فهمم. خیلی باید تلاش کنم تا به زبان خودم ترجمه اش کنم.

 

  
نویسنده : سارا ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٧
تگ ها :