اين روزها...

این روزها... هنوز ادامه دارد...

اين روزها...

سلام.
بعد از سه چهار روز گشتن در دنيای وبلاگ ها به چيز های جالبی برخوردم. يکيشون وبلاگ سيامک بود،‌که البته قصد ندارم در موردش نظری بدم.
وبلاگ های زياد ديگه ای هم بودند،‌اما چون کار من نقد وبلاگ ها نيست در مورد اونها هم حرفی نمی زنم.
نکته جالبی هم که من باهاش برخورد کردم،‌اين بود که بين بچه های وبلاگ نويس خيلی هاشون در حيات نو می نويسند که من تا بحال نمی شناختمشون. البته من اصلا روزنامه ها رو نمی خونم. نمی دونم اسم اين کار رو چی بايد گذاشت. يک جور ژست سياسی!!!!!! يا يک نوعی از خود آزاری،‌اما حقيقت اينه که من هم مثل خيلی های ديگه هيچ رغبتی به روزنامه ها ندارم. مخصوصا از نوع «حيات نو». اصولا کيهان و رسالت رو ترجيح ميدم. هر چند که اونها هم مثل همه چيز هايی که در آفرينش غير ذاتی هستند، تاريخ مصرف دارند و تاريخ مصرف اونهاهم دير يا زود تموم ميشه. فقط بقول حضرت سعدی عليه رحمه: مرده آن است که نامش به نکويی نبرند. اين هم از اون حرفها بود.......... .
خدا اون کسی رو که اينترنت رو وارد قاموس بشريت کرد،‌به عذاب اليم مبتلا سازد. چون امروز که حسابی من رو از کارو زندگی انداخت. البته يادم نرفته که موقع تمرين کپ زدن و پروژه تحويل دادن،‌ اينترنت چقدر نازه، گله، ماهه..... . اگه خواستيد يادتون ميدم. البته مطمئنم این کاره اید.
حتما در روزهای آينده اينجا رو از اين حالت در پيتی در خواهم آورد. البته با کمک شما.
آخر هفته خوبی داشته باشيد.

  
نویسنده : سارا ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۱
تگ ها :