اين روزها...

این روزها... هنوز ادامه دارد...

 

همیشه دوست داشتم یک ورزش هوایی یاد بگیرم. از ارتفاع می ترسیدم و از اینکه سقوط کنم و دست و پام درد بگیره! یا بشکنه هم وحشت داشتم. اما دوست داشتم روزهایی که آسمان صاف و آبی است، پرواز کنم. کار سختی نیست. خیلی ها تونستن! پس حتما من هم می تونم!

به طور مشابه خیلی کارهای دیگه هم بوده اند که همیشه دوست داشتم و دارم که انجام بدم. اما حتی کارهای خیلی ساده از جمله خوندن همهء کتابهایی که دارم رو هم انجام نمیدم! (حتما به دلیل بی برنامگی و گاهی اوقات بی انگیزگی است که تنبلی می آورد)

همیشه هممون یه چیزهایی داریم که برامون آرزو هستند و دوست داریم حتما یه روزی بهشون برسیم. اما همیشه در بایگانی می مونند. بعد خودمون رو سرزنش می کنیم که چرا کوتاهی کردیم و عرضهء‌ انجام فلان کار رو نداشتیم و هیچ کاری تو زندگیمون نکردیم و هیچی نشدیم و.....

راجع به دلایلی این به تعویق افتادن آرزوها زیاد میشه حرف زد. ولی به هر حال هرکدوم از ما حتما یه کارایی تو زندگیمون کردیم که بتونیم بعدا بهش افتخار کنیم.

(راجع به گندهایی که زدیم، حرف نمیزنم!)

  
نویسنده : سارا ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :