اين روزها...

این روزها... هنوز ادامه دارد...

نامه به مسیح (ع)

جناب حضرت مسیح (ع) موعود عزیز سلام.

 از من دعوت کرده اند برای شما نامه بنویسم. آخه من که حرفی با شما ندارم. ماشالله ماشالله هفت قرآن وسط ما خودمون از این درها زیاد داریم که بکوبیمش.

حالا گیریم اوضاع دنیا قمر در عقرب شده. به شما چه دخلی داره؟ شما که آخر مهربانی و مرام و معرفت بودی. اصلا سهم خودت از زیبارویان عالم رو هم بخشیدی به دین خاتم و تا همون سی و پنج سالگی هم عزب موندی. حالا درسته که این روزها در ولایت شما می زنند و می کشند، ولی خدا رو شکر دامن شما که پاکه و باید یقهء این موسوی ها و محمدی ها را گرفت.

ولی من همیشه یک سوالاتی داشتم که از شما بپرسم. نه! اصلا دررابطه با پدر جنابعالی و سرکار خانوم مریم مجدلیه نیست. بالاخره این مسائل خصوصیه و به خود شما ربط داره. من دربارهء پدر بچهء خودم هم سوال نمی کنم، چه برسه به پدر شما. ولی راسته که میگن شما اون موقع ها ریش نداشتی و بعداْ بسیجی های بیزانس برات حرف درآوردن؟

راستش این آقای فریدریش* سبییل کلفت که من اکثر شب هام رو باهاش می گذرونم (نه نه! فکر بد نکن. فردی مریض و سردمزاج و دیوانه است) یه حرفایی دربارهء شما میزنه که من همش فکری میشم. ولی همش به خودم میگم این مسیح عزیز مهربان ما که انقدر ماهه، حالا خودشون خونوادگی مشکل داشتند، چرا به این آخوند های مسیحی بیچاره روا نداشتند که ناکام از دنیا نَرَن؟ آخه انصاف بود مؤمن؟ از پیغمبر ما یاد بگیر که خودش هم اگر هر کاری کرد و نکرد، به جمیع مؤمنین و مؤمنات سفارش کرد «بخورید و بیاشامید، اما از وسایل پیشگیراننده هم استفاده کنید.»

خلاصه اینکه من با تأخیر تولد شما رو به شدت تبریک میگم و اعتراف می کنم که هر سال شب تولد شما حتما مراسم اسکروچ** خوانی رو برگزار می کنم. انشالله میای و خودت به سؤالات جواب میدی.

 

 

*فریدریش نیچه

**سرود کریسمس اثر چارلز دیکنز

  
نویسنده : سارا ; ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧
تگ ها :