اين روزها...

این روزها... هنوز ادامه دارد...

نيمه پنهان

این نوشته صرفا نگاه شخصی از نظرگاه اجتماعی به فیلم نیمه پنهان است.
برای کسانی که در کشور هايی زندگی می کنند که در گير انقلابها بوده اند، هميشه سرنوشت افراد دستخوش حوادث اجتماع قرار می گيرد. نيمه پنهان قصه زندگی اين انسانهاست. دختری جوان، در اوج انقلاب، خام و بی تجربه و سرشار از شور و هيجان. در حالی که می پندارد با عقايد و آرمانهايش می تواند دنيا را بسازد. و در اين هنگام مرد قصه از راه می رسد. آرام و استوار. می داند که همه دنيا در دستهای کوچک دخترک جا نمی گيرد، اما دختر آرزوهای بزرگی در سر دارد.
شخصيت های فيلم هريک به نوعی آينه ای از تاريخ معاصر ايران هستند. روزبه جاويد، با بازی زيبا و دلنشين محمد نيک بين، نماينده نسل روشنفکر، فردی اجتماعی و در عين حال درونگرا، در حالی که خود را ذاتا مجرد معرفی می کند، به همان اندازه در زندگی شخصی تحت تاثير وقايع اجتماعی قرار می گيرد که فرشته صميمی با بازی درخشان نيکی کريمی.
جاويد با شخصيت يکدست و استوارش در حاليکه به نظر می رسد به آرامش درونی دست يافته، به گونه ای به حوادث احتماعی می نگرد که گويی از پيش فرجام کار را می داند. سرگذشت او از آغاز قصه اش تا پايان بارها در مسير حوادث اجتماعی تغيير می کند و هر بار به نوعی از رسيدن به سعادت فردی ناکام می ماند.
در سوی ديگر فرشته صميمی دختری که در زمان انقلاب در آغاز جوانی پا به عرصه می گذارد، نيز متاثر از وقايع،‌سرگذشتش دستخوش تحولات می گردد.سر گذشت او با تاخير يک نسل و با وابستگی به قشر ديگری از ملت، يعنی قشر توده، عينا سرگذشت جاويد تکرار می گردد. گويی اين تفاوتهای آشکار بين او و جاويد، يعنی تعلق به دو نسل و دو طبقه متفاوت هيچ نقشی در تعيين سرنوشت آن دو ندارد. از همين روست که می توان بدون داشتن هيچگونه وجه اشتراک با هريک از قهرمانان قصه همذات پنداری کرد.
موسيقی زيبا به همراه صدای آرام محمد نيک بين در يک طراحی صحنه عالی، خصوصا در يکی از فصل های پايانی فيلم، يک فضای کاملا نوستالژيک را پديد می آورد. در فصول پايانی در مجلس ترحيم، ديدار مجدد دو عاشق پس از سالها، در حالیکه راه هريک از ديگری کاملا جدا گشته، سپس گفتگوی ميان آن دو که با پختگی و کمال تمام همراه است،‌ حسرت و افسوسی را می نماياند که برای اين دو نسل باقی مانده است. در طوفان انقلاب حتی عشق انسانها بر باد رفت. فرصت های از دست رفته ای که اکنون تنها خاطره ای جانکاه است. در راهی که نه مبدا و نه مقصدش پيداست.
مهمترين نقطه قوت فيلم، روزبه جاويد است. ميلانی بر خلاف دوزن، در نيمه پنهان برای بالا بردن شخصيت زن، شخصيت مرد را به زير نکشيده است. در دوزن برای اينکه توانايی های زن اثبات شود، مرد موجودی درنده خو و فاقد وجدان بشری معرفی شده است،‌در حاليکه در نيمه پنهان در همان حين که زن به تکامل می رسد، مرد نيز با شخصيت والای انسانی اش به کمال می رسد. اين تکامل در مرحله ايست که روزبه جاويد و فرشته صميمی در واکنش هايی بسيار منطقی و در عين حال احساسی پس از يادآوری گذشته و گفتن حرف های ناگفته، از يکديگر جدا می شوند و با گام برداشتن در اين راه گويی به ابديت می پيوندند. راهی که نه مبدا آن را می بينيم و نه مقصد آن. اما در همين لحظه نيز رشته های ناديدنی محکمی کماکان آن دو را به هم پيوند می زند. رشته هايی از يک سرنوشت مشترک، از يک درد مشترک، در يک دوران مشترک.

  
نویسنده : سارا ; ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۱
تگ ها :